مير تقي الدين كاشاني
393
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
مىدهد شربت لطفم اثر عشق ببين * ساقى من كه شرابش ، همه زهر غضب است بزم پرمدعى و با همه من با سر جنگ * حسرتى را مددى كن ، كه محلّ عجب است * * * دلدار ملتفت به جواب سلام ماست * در شهر يار غلغلهء احترام ماست از هيچ آفريده تنزّل نمىكنيم * با آنكه چرخ درصدد انتقام ماست امروز جام وصل ، همين خاص حسرتى است * خون مىخور اى رقيب كه دوران به كام ماست * * * سفر كرد از برم بىموجبى رعنا سوار من * چه چشمى آمد آخر بر من و بر روزگار من دو محنت را نخواهد بود تا روز جزا ثالث * فراق پير كنعانى و درد انتظار من سيهتر بودى از شبهاى تار هجر مشتاقان * اگر بر روز بودى محنت شبهاى تار من اجل جان دادنم را ديد چون بر بستر هجران * به آن بىرحمى و سنگيندلى شد شرمسار من به اين گرمى كه من رفتم به خاك از حسرت قدى * عجب نبود كه آتش رويد از خاك مزار من چنان در بوتهء هجر تو خالص شد زر عشقم * كه گر در دوزخ افتم كم نمىگردد عيار من * * *